گفتگوهای تنهایی |
|
درباره وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
گون از نسیم پرسید .....
به كجا چنين شتابان ؟ گون از نسيم پرسيد . . . . ...... امروز كودكي مي ميرد فردا كودكي زاده ميشود امروز مادري از درد مي نالد فردا مادري از درد مي ميرد ! به كجا چنين شتابان ؟... قيافه اي پف كرده داشت , صورتش كبود بود . . . . از درد ؟... ! از تشويش ؟.... !از بي كسي ؟ !... از تنهايي ؟ ! . . . نميدانم . . . . كودكي در راه است . . . . مي خواهد خود را بيافريند . . . . مي خواهد حلول كند . . . . به سوي هستي ..... هست شود . . . . من درد مي آفرينم . . . . پس هستم ! من زجر مي آفرينم. . . . پس هستم ! من پوكي استخوان , من كم خوني , من رنج , من اضطراب , من افسردگي . . . .من همه را من می آفرينم , پس هستم ! اي كاش وقتي همه را مي آفريدي , بودي ! . . . . تو درد را , تو رنج را , تو بيماري و فرسودگي را , تو اضطراب و افسردگي را ….. تو همه این ها را آفريدي . . . . اما با سهل انگاري , خون سردي , بي تفاوتی و با بي وجداني ما نيست شدي ! . . . . امروز مادري در اورژانس بيمارستان ميلاد با بي رحمي و به همراه دنيايي از نا اميدي ، ياس مرجوع شد! مادر، بناچار! در یک سواری پیزوری و بر روی صندلی پیکان و در راه بندان های کذایی تهران كودكي را آورد ,.... اما او نبود . . . . همة علايم بودن را داشت , اما جانش را قربانی ندانم کاری ما کرده بود ! مرده بود . . . .مرده !
|+| نوشته شده توسط ناصر تبریزی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 | موضوع: نوروز مبارک باد
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
این شعاری بود که دهه ۵۰ تا ۶۰ همه کسانی که آرمان خواه بودند و دلشون برای رهایی و آزادی و عدالت می تپید سر لوحه همه ایام نوروزشان می شد . امروز وقتی باز اون رو تکرار می کنم دلم می لرزد .... راستی طی این سالها چه اتفاقی افتاد که پاک ترین و آرمانی ترین آمال و آرزو های مردم این مرز و بوم این چنین تغییر کرد ؟ من در همین چهار دیواری خودم و در بین پسرانم همواره متهم به آرمان خواهی و ایده آلیستی هستم ... چی شده که پس از کمتر از ۲۵ سال تمامی اهداف مقدس ملت مان به یکباره تبدیل به "دم گزینی و "لحظه بینی" شده ؟......... ما همه ساله در لحظه سال تحویل از خدا می خواهیم که احوال ما را به بهترین احوال متحول کنه ... راستی این بهترین احوال رو کی باید برای این نسل تعبیر کنه ؟ به چه زبانی ؟ با چه اهدافی ؟ برای همه کسانی که دلشان برای آزادگی و آزادی می تپه آرزوی به بروزی و به ورزی دارم ! دلتون هموراه زنده و امیدتان همواره پاینده ! |+| نوشته شده توسط ناصر تبریزی در جمعه نهم فروردین 1387 | موضوع: 29 اسفند سالگرد ملی شدن صنعت نفت گرامی باد
سلام بر تو ای آخرین نسل شیر های آزاده ی ایران! 29 اسفند ! روزی که یادآور غرور و همت والای ایرانیان آزاده است.. دکتر محمد مصدق ! نامی که تاریخ ایران در دوره معاصر همواره شرمنده ی او خواهد بود ... نزدیک به یک قرن است که صدها میلیو ن ایرانی از تبعات ملی شدن صنعت نفت بهره مند هستند ..... و تو ! دکتر مصدق ! تنها نخست وزیری بودی که در ایام صدارت خود از دریافت حقوق خود داری می کردی ! تو هرگز از امکانات یک نخست وزیر ا" مسکن ، اتومبیل و ...." استفاده نکردی! و ما سال هاست که حاصل غیرت و تلاش جهانی تو را به ارث برده و امروز مصرف !!!! می کنیم ! تو زنجیری را که استعمار پیر ! برگردنمان افکنده بود پاره کردی ! و ما بعد از تو .....آنرا بر دستانمان زدیم و امروز حاصل تلاش غیرتمندانه ات بلای اقتصاد ملتمان شده است ! دست اندر کاران سیاست و اقتصاد بعد از تو از نفت سلاحی ساختند در جهت اجرای سیاست های گروهی و حزبی و مصلحتی خود ! امروز در کنار گوشمان همان عرب های ملخ خور ! از نفت نردبانی ساختند برای رشد همه جانبه مردماشان و ما امروز از نفت ویروسی ساختیم در جهت نابودی تولید ،صنعت ، و اقتصادمان ! ای بزرگ مرد تارخ معاصر ! زمان ما و نسل ما نیازمند نفیر دیگری ار گلوی توست ! ما را در یاب ! |+| نوشته شده توسط ناصر تبریزی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 | موضوع: عاشورا
بنام خدای شهیدان من هر سال دراین ایام زبانم قفل می شود ! نوشتن از عاشورا دلی می خواهد به عظمت عاشورا ! نمی دانم چه بگویم مثل همیشه دست به دامن دکتر شریعتی می شوم تا سنگینی این روزها را برمن قابل تحمل کند ! منتخبی از سخنرانی معلم شهید در اسفند سال پنجاه، مسجد جامع نارمک تحت عنوان "پس از شهادت " : …شهادت "حضور در صحنه حق و باطل همیشه ی تاریخ است " و غیبت؟! آنهایی که حسین را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت و شهادت غایب شدند ،اینها همه باهم برابرند ،هر سه یکی اند: چه آنهایی که حسین را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشند و مزدور او، و چه آنهایی که در هوای بهشت به کنج خلوت عبادت خزیدند و با فراغت و امنیت ، حسین را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه محرابها و زاویه خانه ها به عبادت خدا پرداختند ،و چه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند.زیرا آنجا که حسین حضور دارد – هر کس که در صحنه او نیست ،هر کجا که هست، یکی است،مومن و کافر،جانی و زاهد،یکی است ...... .....آری هر انقلابی دو چهره دارد : خون و پیام ! رسالت نخستین را حسین و یارانش امروز گزاردند ،رسالت خون را،رسالت دوم، رسالت پیام است!... .....و رسالت زینب دشوارتر و سنگین تر از رسالت برادرش ! آنهایی که گستاخی آنرا دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند ،تنهابه یک انتخاب بزرگ دست زده اند ،اما کارآنها که پس ازاو زنده می مانند دشوار است وسنگین. و زینب ماند ه است : - سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت بر خاندان ما عطا کرد ،افتخار نبوت ! افتخار شهادت !....... .........هر انقلابی دو چهره دارد خون و پیام . و هر کسی اگر مسولیت پذیرفتن حق را ، انتخاب کرده است، و هر کسی که می داند مسئولیت شیعه بودن یعنی چه،مسئولیت آزاده انسان بودن یعنی چه،باید بداند که در نبرد همیشه ِی تاریخ و همیشه ی زمان و همه جای زمین –که همه صحنه ها کربلاست ،و همه ماه ها محرم و همه روزها عاشورا – باید انتخاب کند : یا خون را ، یا پیام را ، یا حسین بودن را یا زینب بودن را ، یا آنچنان مردن را، یا اینچنین ماندن را. اگر نمی خواهد از صحنه غائب باشد...... ....آنچه می خواستم بگویم حدیث مفصلی است که در این مجمل می گویم به عنوان رسالت زینب ،" پس از شهادت " ، که: "آنها که رفتند کاری حسینی کردند ، و آنها که ماندند، باید کاری زینبی کنند، و گر نه یزیدی اند: ! ****** در خاتمه نگاه کوتاهی دارم به دعای زیارت عاشورا در بخشی از این زیارت نامه ما سه گروه را مورد لعن و نفرین قرار می دهیم لعن الله امت قتلت و لعن الله ..... لعنت خدا بر کسانی که تو را ( امام حسین ع ) به قتل رساندند ! لعنت خدا بر کسانی که در این قتل عام به قاتلین کمک و یاری رساندند ! و لعنت خدا بر کسانی که با سکوت خویش بر این جنایت مهر تا یید زدند ! آری سکوت در مقابل هر ظلمی مساوی است با عمل کردن به همان ظلم ! عاشورای 86 |+| نوشته شده توسط ناصر تبریزی در شنبه بیست و نهم دی 1386 | موضوع: بخشش#بخشش
بخشش # بخشش عجب شبي است امشب , ماشين دار شده ايم, شيك و پيك ! ! وانت پيزوري را داده پيكان مدل بالا خريده ايم !!! خوب چكار كنيم ؟ برويم خيابان تخت طاووس رستوران طاووس جوجه كباب بخوريم .... برويم فرحزاد كباب چنجه ! ؟ برويم ميدان وليعصر مرغ كنتاكي! ؟ بهتره برويم منزل مادر خانم , بين راه هم ميرويم رستوران جوان ! .... در طول مسير هم با پسرم كه امتحان ديني دارد درسهايش را مرور ميكنيم !... پيشنهاد ميدهم كه با هم بخوانيم ! كتا ب رابصورت تصادفي باز ميكنم , درس غدير! ماجراي غدير خم ! ..... .....هر كس كه من مولاي اويم علي هم مولاي اوست !.... حسابي احساساتي شده و به منبر رفته ام ! محمد (ص)دو چيز را به يادگار گذاشته است , قران و عترت! عترت .....يعني ابزاري براي عملي ساختن وعده هاي قران ! عترت .....يعني راهكاري براي رسيدن به عدالت اجتماعي ! عترت .....يعني پلي براي عبور از بي عدالتي ! عترت .....يعني چراغي براي گذر از گمراهي و ظلالت ! عترت .....يعني برابري , برادري ! همين طور براي خودم مي بافم ! عترت! عترت! عترت!.... حال درست روبروي رستوران رسيده ايم ,پارك ميكنم , كيف سامسونيت حاوي چند ميليون تومان پول نقد حاصل فروش وانت را بر ميدارم , نشعة اتومبيل مدل بالا , خوش تيپ و خوش لباس , و بچه هاي تپل و مپل , ..... صلانه صلانه وارد رستوران ميشويم ! ! در مدخل ورودي دو تا دست خيلي كثيف نظرم را جلب ميكند .بين دو انگشت شست و اشاره يك ورق كوچك پرس شدة دعا توي ذوق ميزند ! چشمانم دستها را دنبال ميكند, آستين سفيد وچركي با بازوان لاغر و استخواني و گردني باريكتر از بازو , و بسيار چرك !!..... حال دهاني كثيف و بعد لباني خشك و ترك خورده !. . . . . نگاهم به چشمانش كه ميافتد در دل ناسزا ميگويم !. . . . . اه ! ... با اين قيافه اشتهاي آدم را كور ميكنند ! . . . . -...آقا يك دونه از اينها را بخرين ! 100 تومان ! . . . . . . . چقدر عجيب ! ورقهاي دعا , در دستهاي به اين كثيفي ! . . . چرا بايد اينها با اين وضع ! اينجا ! درست روبروي درب رستوران ! . . . .ورق دعا بفروشند ! . . . بي اعتنا و با دلخوري وارد رستوران ميشوم ! . . . خوب چي بخوريم ؟ ! . . . مرغ , برگ , باقلا با گوشت , كوبيده , جوجه كباب ! ! . . . . . . اي بابا اين هم شد رستوران ؟ نه مرغ دارد نه باقلا با گوشت . . .؟ ! بالاخره تصميم ميگيريم , جوجه كباب , برگ , كوبيده , نوشابه و ماست ! غذاها آماده ميشود ! , مهيا ميشويم , كوهي از برنج و كرة اضافي !. . . نيم جوجه كباب , نيم برگ تلنبار ميشود ! نگاهم به بشقاب فرزندم كه ميافتد در دل ميخندم , امكان ندارد كه بتواني تمام غذا را تمام كني ! با دلخوري شروع ميكنم ,. . . چه اشكالي داره كه پدر بدون خورشت بخوره ؟ . . . مادر هم كه در اختيار فرزند ديگر است . . . . مراسم اولية خوردن تمام شده , ولع گرسنگي پايان پذيرفته است , حالا ديگروقت گذشت و فداكاري است , آرمان جوجه كباب مي بخشد وعلي با برنجهايش برج ميسازد ! تكه هاي گوشت در بشقاب با ضربه هاي قاشق به شرق و غرب شوت ميشود , چه بازي كسالت آوري ! ! . . . من هم از قبل سير شدن بچه ها شام خورده ام , بيش از ظرفيت طبيعي ! ! . . . كباب هاي آرمان اضافه آمده , ته ماندة ظرفها نيمي از غذاي سرو شده را شامل ميشود ! كنار ميز ما يك زوج جوان و يك دختر بچه شام ميخورند , دخترك خيلي شيطان است , پدر ميگويد موش شو و بعد دخترك لبانش را جمع ميكند و ما همگي ميخنديم . . . .غرق لذت ميشويم ! ! چقدر شيرين ! چه شب خوشمزه اي داشتيم ! . . . . ناگهان چيزي تكانم ميدهد ! تمام تنم يخ ميزند ! . . . خداوندا . . ! , چرا چنين ؟ ! چرا اينجا ؟ . . . . خداوندا . . . . خوب ميداني چگونه تنبيه كني! . . . . خوب ميداني چگونه ادب كني ! . . . . خوب ميداني چگونه بيدار كني , چگونه از كرده مان شرمنده مان سازي ! . . . . همان دو پسر ! . . . . دستان كثيف ! دهان كثيف و گردن كثيف ! . . . . خداوندا . . . . آنچه را كه من كثيف ميديدم . . . . عينكي بود بر چشمان من ! . . . . خدو اندا ! . . . آنچه را زشت ميديدم پرده اي بود بر قلب سياه من 1 . . . . خدو اندا ! .. .آنچه كه اشتها را از بين ميبرد . . . غرور و جهل و بي خبري بود ير ذهن آلوده و بي خبرم ! . . . . هر دو , ميز به ميز ميدويدند و ته ماندة يشقابها راپاك ميكردند ! . . . با عجله اي وصف نا پذير ماندة غذا ها را مي بلعيدند ! قبل از سر رسيدن مسؤل جمع آوري ظروف ! مات و مبهوت نظاره گرم ! . . . ثانيه ها به سختي ميگذرد , گلويم خشك و كامم تلخ شده , چيزي بر قلبم سنگيني ميكند ! ..... كه ناگاه ضربه اي ديگر! يك تكه جوجه كباب نيم سوخته , در بشقابي جا مانده . . . . يكي از بچه ها , تكه گوشت مانده را برداشته و تا نزديكي دهان ميبرد , و بعد . . . . نيم نگاهي به همراه خود كرده , دستانش را پايين مي آورد ـ حسين بيا تو بخور . . . . بيا اين به توميرسد . . . . ـ نه تو بخور . . . . ـ نه تو بخور . . . . توان ايستادن ندارم , از جهنمي كه برايم بوجود آمده مي گريزم ! ..... مي گريزم از فضايي كه خود آتش بيار و فروزندة آن بوده ام ! ......مي گريزم ,كه نه توان تماشاي بهشت سهل الوصول آنان را دارم و نه لياقت تماشاي صحنة فداكاري و گذشت شان را . . . . ****** ـ ما مي بخشيم , زماني كه ديگر جايي براي خوردن نداريم ! ـ ما مي بخشيم , آنچه را كه به آن نياز نداريم ! ـ ما مي گذريم , زماني كه تحمل داشتن آنرا نداريم ! ـ عدالت مان در گرو بي نيازيمان . . . . ـ گذشت مان در گرو سيري مان . . . . ـ مهرباني مان در گرو متنعم شدنمان شده است ! وآنان . . . ـ عدالت شان در گرو نيازمندي شان ! ـ گذشت شان در گرو گرسنگي شان ! ـ مهرباني شان در گرو مهرباني شان ! آري ! دكتر راست ميگفت علي(ع) تنها است , در جمع دوستانش . . .در جمع مدعيانش . . . . ما خود را مدعي فكر علي (ع) و وارث سنت او ميدانيم وليكن هرگز پيرو او نبوده و نيستيم! و آنان نه علي(ع) را مي شناسند نه پيامبر(ص) را و نه عترت را . . . .اما در راه و آرمان اوگام برمي دارند! علي (ع) زنده است در وجود آنان و در قلب آنان ! و قلب او در قلب كوچكشان مي تپد ! تا ما ببينيم و شرم كنيم از خود . . . . و ادعاهايمان ! . . . .(و نريدن نمن الذين استضعفو في العرض و نجعلهم أيمه و نجعلهم الوارثين ) ما مي خوانيم . . . .سخنراني مي كنيم , تفسير مي كنيم , شعار مي دهيم , . . . آنان عمل ميكنند . . . با پوست و گوشت و خون شان لمس ميكنند و لحظه به لحظه گرسنگي شان مملو از ايثار و گذشت و فداكاري است ! ما داعيه علي(ع) را داريم, آنان هر يك علي گونه اي هستند, براي تثبيت و تطهيرآمال و آرزوهاي علي (ع)در زمان حال! و تكذيب ما ! براي هميشه ! . . . .پيكري آلوده مبتني بر سرابي وهم انگيز ! . . . . . . . . اريت الذي يكذب بالدين ؟ ! ! آري من ديده ام ! خودم. . . . خودم . . . . خودم . . . . (اردیبهشت ۱۳۸۱)
|+| نوشته شده توسط ناصر تبریزی در جمعه هفتم دی 1386 | موضوع: عید غدیر خم بر همه عاشقان حقیقت و عدالت مبارک باد
بنام آنکه هستی ازاوست گر چه تفسیر زبان روشن گراست لیک ، عشق بی زبان روشن تر است چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شتافت (مولانا) هر وقت که فرصت و بهانه ای به دست می آید تا از علی (ع) چیزی بنویسم همواره به قول مولانا : عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم ، عشق گفت ولی طی این چهل و چند سال ازعمرم و در واقع اززمانی که به برکت نفیر بیداری بخش نوشته های استادم دکتر علی شریعتی در من بیدار شده ، همیشه عظمت اتفاقی که در غدیر خم افتاده مرا در بهت و حیرت نگه داشته ! مجسم کنید ... راستی چرا در غدیر خم پیامبر(ص) علی را انتصاب نمی کند و فقط به مسلمین پیشنهاد داده و علی را توصیه می کند ؟ لیاقت علی در غدیرخم قربانی چه چیزی می شود ؟ من همه را به چالش می طلبم !
|+| نوشته شده توسط ناصر تبریزی در پنجشنبه ششم دی 1386 | موضوع: یا امام غریب
سال 1348 من با پدر و مادر و اعضای خانواده در فریمان زندگی می کردیم ، من درکلاس چهارم ابتدایی درس می خواندم ، هر پنجشنبه یک سرویس بطور رایگان خانواده های مقیم کارخانه قند فریمان را برای زیارت امام رضا به مشهد می برد . از همان آوان کودکی از اینکه مثل خانه کعبه بدور حرم بچرخم احساس خوبی نداشتم ،همه ذوق من این بود که در جلوی درب ورودی حرم با یک ریال یک سار را از قفس فروشندگان دوره گرد خریده و آزاد کنم ! همیشه برایم یک سوال بزرگ وجود داشت که چرا زائرین از همان ابتدای صحن ورودی از کف حیاط گرفته تا عصای نقره ای خادمین و چهار چوب و درب و ..... را می بوسند و پیش می روند از همه عجیب تر برایم دنده عقب رفتن زائرین پس از زیارت بود ....همیشه هم با یک جواب مواجه بودم : ما به امام رضا و هر چه به او تعلق داشته باشد احترام می گذاریم ! بعضی وقت ها هم با کمال تعجب ناظر کسانی بودم که خود را با زنجیر و یا شال سبز به حرم بسته بودند .... و در مقابل کنجکاوی های کودکانه ی خود می شنیدم : - اینها دخیل امام رضا هستند برای گرفتن حاجت ! و در نهایت، مهمترین سوالی که در گوشه ی خاطرات مبهم کودکی ام بی جواب مانده بود این بود که چرا به اما رضا می گویند غریب ! بنا به دلایلی که در این مقال جای بحث آن نیست ، من تا 16 آذر 1386 نتوانستم مشهد را ببینم ..... هفته گذشته به صورت اتفاقی من برای یک ماموریت کاری عازم مشهد شدم ! رفتم حرم........ من ناظر خیل زائرنی بودم که برای گرفتن حاجت بسوی حرم یورش می بردند... -عده ای لباس و خوراک و... را حریصانه به گوشه و کنار ضریح می مالیدند ! - مسابقه ای اعلام نشده برای گرفتن حاجت ! - هر که قوی تر، در رسیدن به ضریح و گرفتن حاجت ! توانا تر...... در همان لحظاتی که با ضربات مشتاقان امام رضا به پس و پیش رانده می شدم ،بیاد استاد خود افتادم ! به گوشه ای از حرم پناه برده و نشستم ! شرمگین از خود و از امام هشتم شیعیان ، اشک در چشم و ننگ بر پیشانی زانوی غم ! ( که نه ! کوله باری از درد ! ) در بر گرفته بپا خواستم و سراسیمه به بیرون فرار کردم ! بیاد گفته های دکتر شریعتی افتادم که در مورد علی (ع) درد نامه ای دارد به نام علی تنهاست ! علی تنهاست ....... آنهم در میان خیل شیعیان خود ! که عشق به کردار و رفتار علی را داده و حب او را در دل نشانده اند ! علی (ع) از همان ابتدا هم تنها بود ! در میان شیعیان خود ! که هرگز او را نشناختند و اگر هم شناختند خود را در مرداب مصلحت گرایی غرق کرده و علی را تنها گذاشتند ... چه آن زمان که زنده بود و امیر المومنین بود و از تنهایی ، درد خود را در چاه می نالید ! و چه بعد ها که هزار و اند سال پس از شهادتش همچنان تنها ماند ....... تازه متوجه شدم که چرا امام هشتم شیعیان غریب است ! آری غریب آنهم در میان میلیونها شیعه ی عا شق ! که برای طلب حاجت رو به سوی او می آورند ! و در باز گشت هم برای بقیه کسانی که از طرح نیاز خود از نزدیک ! محرومند ، آجیل مشکل گشای متبرک به ضریح ! می برند ! آری امام رضا هم به واقع همسان پدران سلف خود غریب است ! هنوز با گذشت هزارو اند سال ما هر روز امام را غریب تر از دیروز می بینیم و بر غربت او که ناشی از جهل روز افزون ماست ، می گرییم ! آیا زمانی را می توان دید که در آن امام شیعیان در جایگاه آگاهی دهنده لایق خود قرار گیرد ؟ آیا شیعیان ! لایق درک بزرگی راه و کردار امامان خود خواهند شد ؟ خواهر زاده 7 ساله من نامه ای را به من داده بود تا که برای امام رضا ببرم ... متن نامه را درخاتمه ی " درد نامه ی" خود می آورم .... -امام رضا تو چرا کشته شدی ؟ -دعای مامانم را قبول کن ! -مرسی که به من دست و پا دادی ! |+| نوشته شده توسط ناصر تبریزی در سه شنبه بیستم آذر 1386 | موضوع: ننگم باد اگر بر خود نام مرد بگذارم !
خبر ساده بود زن سی و یک ساله ای را دریکی از روستا های پاکستان به جرم رابطه ی برادر چهارده ساله اش با "دختر قبیله ی رقیب" به بند کشیده و در حضور بیش از سیصد ........چه بگویم ..... نامرد !........ حیوان !.......... لخت و برهنه کرده و مورد تجاوز گروهی قرار داده بودند ......... ننگ باد بر همه مردان امثال من که شاهد چنین فجایعی در زمان زندگی خود هستیم ! از اطاق نشیمن می گریزم ! بغض امانم نمی دهد ....... چگونه می توان شاهد چنین فجایعی بود و خود را انسان نامید و سکوت کرد ؟ من به سهم خود نه بعنوان یک حیوان مذکر ( که با این اتفاقات دیگر نمی توان بر خود نام مرد بگذارم ) از وجود خود در این کره خاکی شرمسارم ! متاسفم که ما خود را انسان می نامیم و با همنوعان خود رفتاری می کنیم که درنده ترین و خونخوارترین حیوانات هم از انجام آن عاجزند ! قلمم هم در ادامه این نوشتار شرمسار است و ازقباحت و رنجی که در این واقعه نهفته به گفته مولانا بر خود می شکافد ....... در زیارت عاشورا ما سه گروه را مورد لعن و نفرین قرار می دهیم 1- کسانی که امام حسین را شهید کردند 2- کسانی که در انجام این قتل عام یاری کمک کردند 3- کسانی که با سکوت خود بر این فاجعه مهر تایید زدند ! |