![]() |
![]() |
|
|
سال 1348 من با پدر و مادر و اعضای خانواده در فریمان زندگی می کردیم ، من درکلاس چهارم ابتدایی درس می خواندم ، هر پنجشنبه یک سرویس بطور رایگان خانواده های مقیم کارخانه قند فریمان را برای زیارت امام رضا به مشهد می برد . از همان آوان کودکی از اینکه مثل خانه کعبه بدور حرم بچرخم احساس خوبی نداشتم ،همه ذوق من این بود که در جلوی درب ورودی حرم با یک ریال یک سار را از قفس فروشندگان دوره گرد خریده و آزاد کنم ! همیشه برایم یک سوال بزرگ وجود داشت که چرا زائرین از همان ابتدای صحن ورودی از کف حیاط گرفته تا عصای نقره ای خادمین و چهار چوب و درب و ..... را می بوسند و پیش می روند از همه عجیب تر برایم دنده عقب رفتن زائرین پس از زیارت بود ....همیشه هم با یک جواب مواجه بودم : ما به امام رضا و هر چه به او تعلق داشته باشد احترام می گذاریم ! بعضی وقت ها هم با کمال تعجب ناظر کسانی بودم که خود را با زنجیر و یا شال سبز به حرم بسته بودند .... و در مقابل کنجکاوی های کودکانه ی خود می شنیدم : - اینها دخیل امام رضا هستند برای گرفتن حاجت ! و در نهایت، مهمترین سوالی که در گوشه ی خاطرات مبهم کودکی ام بی جواب مانده بود این بود که چرا به اما رضا می گویند غریب ! بنا به دلایلی که در این مقال جای بحث آن نیست ، من تا 16 آذر 1386 نتوانستم مشهد را ببینم ..... هفته گذشته به صورت اتفاقی من برای یک ماموریت کاری عازم مشهد شدم ! رفتم حرم........ من ناظر خیل زائرنی بودم که برای گرفتن حاجت بسوی حرم یورش می بردند... -عده ای لباس و خوراک و... را حریصانه به گوشه و کنار ضریح می مالیدند ! - مسابقه ای اعلام نشده برای گرفتن حاجت ! - هر که قوی تر، در رسیدن به ضریح و گرفتن حاجت ! توانا تر...... در همان لحظاتی که با ضربات مشتاقان امام رضا به پس و پیش رانده می شدم ،بیاد استاد خود افتادم ! به گوشه ای از حرم پناه برده و نشستم ! شرمگین از خود و از امام هشتم شیعیان ، اشک در چشم و ننگ بر پیشانی زانوی غم ! ( که نه ! کوله باری از درد ! ) در بر گرفته بپا خواستم و سراسیمه به بیرون فرار کردم ! بیاد گفته های دکتر شریعتی افتادم که در مورد علی (ع) درد نامه ای دارد به نام علی تنهاست ! علی تنهاست ....... آنهم در میان خیل شیعیان خود ! که عشق به کردار و رفتار علی را داده و حب او را در دل نشانده اند ! علی (ع) از همان ابتدا هم تنها بود ! در میان شیعیان خود ! که هرگز او را نشناختند و اگر هم شناختند خود را در مرداب مصلحت گرایی غرق کرده و علی را تنها گذاشتند ... چه آن زمان که زنده بود و امیر المومنین بود و از تنهایی ، درد خود را در چاه می نالید ! و چه بعد ها که هزار و اند سال پس از شهادتش همچنان تنها ماند ....... تازه متوجه شدم که چرا امام هشتم شیعیان غریب است ! آری غریب آنهم در میان میلیونها شیعه ی عا شق ! که برای طلب حاجت رو به سوی او می آورند ! و در باز گشت هم برای بقیه کسانی که از طرح نیاز خود از نزدیک ! محرومند ، آجیل مشکل گشای متبرک به ضریح ! می برند ! آری امام رضا هم به واقع همسان پدران سلف خود غریب است ! هنوز با گذشت هزارو اند سال ما هر روز امام را غریب تر از دیروز می بینیم و بر غربت او که ناشی از جهل روز افزون ماست ، می گرییم ! آیا زمانی را می توان دید که در آن امام شیعیان در جایگاه آگاهی دهنده لایق خود قرار گیرد ؟ آیا شیعیان ! لایق درک بزرگی راه و کردار امامان خود خواهند شد ؟ خواهر زاده 7 ساله من نامه ای را به من داده بود تا که برای امام رضا ببرم ... متن نامه را درخاتمه ی " درد نامه ی" خود می آورم .... -امام رضا تو چرا کشته شدی ؟ -دعای مامانم را قبول کن ! -مرسی که به من دست و پا دادی ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:58 توسط ناصر |
|
|
خبر ساده بود زن سی و یک ساله ای را دریکی از روستا های پاکستان به جرم رابطه ی برادر چهارده ساله اش با "دختر قبیله ی رقیب" به بند کشیده و در حضور بیش از سیصد ........چه بگویم ..... نامرد !........ حیوان !.......... لخت و برهنه کرده و مورد تجاوز گروهی قرار داده بودند ......... ننگ باد بر همه مردان امثال من که شاهد چنین فجایعی در زمان زندگی خود هستیم ! از اطاق نشیمن می گریزم ! بغض امانم نمی دهد ....... چگونه می توان شاهد چنین فجایعی بود و خود را انسان نامید و سکوت کرد ؟ من به سهم خود نه بعنوان یک حیوان مذکر ( که با این اتفاقات دیگر نمی توان بر خود نام مرد بگذارم ) از وجود خود در این کره خاکی شرمسارم ! متاسفم که ما خود را انسان می نامیم و با همنوعان خود رفتاری می کنیم که درنده ترین و خونخوارترین حیوانات هم از انجام آن عاجزند ! قلمم هم در ادامه این نوشتار شرمسار است و ازقباحت و رنجی که در این واقعه نهفته به گفته مولانا بر خود می شکافد ....... در زیارت عاشورا ما سه گروه را مورد لعن و نفرین قرار می دهیم 1- کسانی که امام حسین را شهید کردند 2- کسانی که در انجام این قتل عام یاری کمک کردند 3- کسانی که با سکوت خود بر این فاجعه مهر تایید زدند ! پس لعنت خدا بر من اگر لحظه ای بر این دد صفتی ما " نامردان " سکوت کنم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 20:43 توسط ناصر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
هجده سال بیشتر نداشتم (زمستان سال 56 ) که از طریق خواهرم کتابی به دستم رسید و این کتاب بنیان های اعتقادی ام را بهم ریخت !
پدر مادر ما متهمیم ! خروارها آوار بجا مانده از باور های سنتی که بر دوشم سنگینی می کرد با جادوی کلام دکتر شریعتی فرو ریخت ! آتشی در جانم شعله ور شد که هنوز پس از گذشت سی و اندی سال التهاب آن تمام وجودم را به دانستن فرا می خواند ! ادعایی ندارم ! دین خود را به معلم همیشگی ام ادا می کنم ! آنان که رفتند کاری حسینی کردند ! آنان که ماندند بایدکاری زینبی کنند ! وگر نه یزیدی اند ! ..... |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آهوی وحشی تقدسی فریاد بی صدا دلبر زنانه سوالات نا تمام من سایت رسمی دکتر شریعتی بوی خاک هبوط در تنهایی شریعتی اکبر منتجبی امیر فریاد های خاموش تو را می سپارم به مینای مهتاب خاکستان |
|
RSS
|